خلاصه داستان: جلال که با خواهرش ماری زندگی میکند متوجه میشود که ماری بدون اطلاع او با مرد ثروتمندی به نام شاهرخ ازدواج کردهاست. جلال در اعتراض به این موضوع وسایلش را جمع میکند و از خانه بیرون میزند تا به خانه دوستش بهمن برود. جلال در راه با راننده تاکسی عجیبی به نام ناصر آشنا میشود و با یکدیگر همراه میشوند. از سوی دیگر ماری که نگران جلال است تصمیم میگیرد همراه با شاهرخ به خانه بهمن برود…
خلاصه داستان: مالک، مردی از طبقه پایین جامعه، با همکاری حاجعمو به ثروت و قدرت میرسد. اما طمع و جاهطلبی او، همراه با تحریکهای همسرش سمیرا، موجب میشود حاجعمو را به قتل برسانند و هلدینگ او را تصاحب کنند. پس از کشمکشهای بسیار، مالک در پایان فصل اول به دست منصوره، دختر حاجعمو، کشته میشود.
خلاصه داستان: مجید از اراذل جنوب تهران عاشق دختر پیرمرد عارفی بهنام میرزا میشود. میرزا شرط ازدواج مجید و دخترش را سر به راه شدن او میداند. مجید تصمیم میگیرد برای اثبات سر به راه شدنش به جبهه برود که بقیه دوستانش نیز همراه او میشوند. برای حضور آنها در جبهه، مخالفتهایی وجود دارد اما با ضمانت میرزا و یکی دیگر از رزمندهها آنها به پادگان آموزشی میرسند. هدف هر کدام از افراد گروه برای رفتن به جبهه به نوبه خود بامزه و با توجه به زمانی که فیلم داستان خودش را روایت میکند عجیب است.
خلاصه داستان: چندین زوج در گروه های سنی مختلف در سال 2020 به دنبال تعریف بیست نفر از زندگی خود هستند که از این امر غافل هستند که به شدت از درگیری های روانی رنج می برند.
خلاصه داستان: ملوک دختر جوان یک خانواده سنتی است که به دلایل ناموسی، پدرش کلبحسن(مهران رجبی) خواهان مرگ او است و برای اینکار به پسر کوچکش به نام محتشم گفته تا قبری در زیرزمین حفر کند تا برای پاک کردن ننگ و حفظ آبروی خانواده، ملوک را دور از چشم مادر و خواهرانش کشته و در آنجا دفن کنند... .
خلاصه داستان: مافیا یک بازی گروهی جذاب و تعاملی است که بازیکنان در دو گروه شهروند و مافیا و با نقشهای متفاوت برای کشف هویت یکدیگر و دستیابی به اهداف خود رقابت میکنند. در مسابقه حرفهای مافیا؛ دُن، حرفه ای های مافیا زیر نظر مربیان با سناریوی کاپو به رقابتی نفسگیر و استراتژیک میپردازند و مخاطبان شاهد یکی از هیجانانگیزترین نبردهای مافیا خواهند بود. علاوه بر این، یک مسابقه تعاملی ویژه برای مخاطبان طراحی شده است تا آنها نیز بتوانند در جریان این رقابتها مشارکت کنند و تجربهای متفاوت از یک بازی مافیا را داشته باشند.
خلاصه داستان: ناصرالدین شاه جوان، به تازگی فرمان قتل صدراعظم محبوبش امیرکبیر را صادر کرده و دربار و حرم و دولت و مملکت دستخوش تحولات مهمی شده اند. در همین زمان و در روستای کوهسار تجریش، خدیجه دختر محمدعلی نجار، عشق شورانگیز جوانی به نام سیاوش را در سینه پنهان کرده است.